داستانک ضامنهای وام
از این پس سلسله داستانکهایی که تقدیم میشود، به کسانی تعلق دارد که صادقانه برای رفع مشکل همنوع خود ضامن وام او شدهاند و ایشان نیز از انجام تعهد خود شانه خالی کردهاند. اگر چه تعدادشان میلیونی است و همه داستانکها واقعی هستند، اما گفتنش خالی از لطف نبوده و شاید در آگاهی بسیاری دیگر از خیراندیشان آینده مفید فایده واقع شود. پذیرای داستانکهای واقعی شما در این زمینه هم هستیم.
لطف وامگیرنده به ضامن
تا وقتی در مورد یکی از ضمانتهای وام گرفتار نشده بودم، سر از قوانین بانکی و معنای ضامن شدن در نمیآوردم. از اینرو تا چشم بر هم بگذارم برای 8 نفر از شرکت متبوعه نامه کسر از حقوق گرفته بودم. یادم هست در یکی از این 8 مورد که مربوط می شد به پسر یکی از همسایگان و آن هم به توصیه همسرم بود، بعد از آنکه نامه را گرفته و تمام تشریفات قانونی بانکی برای ضامن شدن وام 5 میلیون تومانی او را به جا آورده بودم، پدر آن پسر گفت: واقعاً دل شیری داری. من که پدرش هستم جرأت نداشتم ضامنش بشوم.
با این حال همچنان هر کس نیاز به نامه کسر از حقوق داشت با نیت انجام کار خیر و گشایش کار دوستان و آشنایان پیشقدم می شدم. تا آن جا که از سوی شرکتمان ممنوعیت صدور نامه کسر از حقوق تا تسویه حساب نامههای قبلی صادر شد، و از آن پس شرمنده متقاضیان درخواست ضامن میشدم. تا اینکه یکی از همین افرادی که به توصیه یکی از همکاران ضامن وام 2 میلیون تومانیاش با اقساط 3 ساله شده بودم، بعد از پرداخت 20 قسط از ادامه انجام تعهداتش سر باز زد. با آنکه خود در واحد حقوقی شرکت خودشان مشغول به کار بود، و کاملاً آگاه به قوانین، با این حال از پرداخت بقیه اقساط فرارکرد. تا آن که بر اساس نامه بانک اولین قسط ایشان از حقوق بنده کسر شد و تازه آن موقع به واقعیت سخن پدر پسر همسایهمان پی بردم. و حالا که تمام اقساط ایشان پایان یافته است و با مشورت یکی از دوستان وکیلم در پی اقدامات قانونی برای جبران خسارت هستم، این کلام دوست وکیلم در عمق وجودم نشسته است: وقتی ضامن می شوید، در واقع متعهد و پرداخت کننده اصلی شما هستید، یعنی وام گیرنده به شما لطف می کند که اقساط خود را پرداخت می کند.